همیشه اواخر اون برج یا اوایل این برج، از کنار بانک رفاه اطراف خونمون که رد میشیم

داخلو بیرونش مملو از جمعیت پیرمردان و پیرزنان مستمری بگیر و بازنشسته ایه که چشم

اهالی دوروبر بانک رو به جمال سروصدا و شیرینکاری هاشون روشن میکنن.باید باشینو ببینین

که چقد بانمکن با اون حرص و جوش خوردنها و پیرگوشیها و بلند بلند حرف زدنها

بیسواد بازیهاشون.نشون به اون نشون که پارسال که برحسب یک اتفاق ناگهانی برای واریز

پول به یک حساب،اونم زمانی که بانک در محاصره ی  کانگسترهای پیر..چیز...این ادما بود به

اونجا رفتم،با اینکه نفر اول بودم ولی حدود نیم ساعت طول کشید تا کارم انجام بشه! از بس دعوا و

شلوغکاری میکردن و متصدی مجبور میشد بره جداشون کنه!!ولی خداییش خسته که  نشدم هیچ،

تا شب کوک بودم!!

خلاصه،چنروز پیش از کنار در بانک رد میشدم که شنیدم:

 

ترا بخدا شلوغی ره ویندی( رو میبینی) حاجی؟ مثلا وره گننه(بهش میگن) بانک رفاه_

_ناوو(نگو) بانک رفاه حاج خانم،باوو(بگو) بانک جفا !!(به کسر جیم)


اینو پیرزن مردنی نفر اول دم درزنونه، به پیرمرد مردنی باذوقی که نفر اول دم در مردونه و

روبروی پیرزن ایستاده بود ... گفت

گذشتم و رفتم اونور خط واسه تاکسی که از دور دیدم نه بابا ،حسابی باهم گرم گرفتن وبه هم نزدیکتر شدن و

 دارن باهم خوش و بش میکنن!! با خودم گفتم الانه که بعد از انجام کار بانکی شون  تقاضای وام ازدواجو

 مسکن مهر و وام تحصیلی بچه و ...اینجورچیزا هم بکنن!!!!

 

خدا شانس بده.